خرید بک لینک
اول خودم بگم داشتم طی حس بردگی و تایید از بقیه شروع میکردم ،خانم هاشون میزنن و شخصیت و آرامش مهمه و کارش استرس داره و پر فشار و مثل کارگر بد باهام رفتار میشد و کریم زاده فضول و کارهای متفرقش زیاده آذر سلطانی بش گفتم شنبه تا پنج شنبه اداره کاری تو شرکت لطفی گفت محیطش خوب نبود و گفت نوذری ساعتی ۳۲با بیمه کامل و حقوق اداره کاری میده به هادیان ،اذر ، هانیه و پرستو. بابا هم گفت اونجا بت نمیخوره سلیمی هم از اول گفت تعدیل نیروش بالاست.با کارگر رفتار بد دارن .رسول هم که دوس نداشت.خودمم دوره ها ،زانوم ،صبح هام آزاد ،اصطلاک ماشین ،تو زمستون چه کنم با ماشین و بنزین و.... حقوقش هم که ۶ ماهه به کارگرها نداده ،منم تا الان دو ماه دلایل زیاد هست این یک ماه هم دستاورد نگاهش کنم برای تجارت سایتها و رسول گبه و گلیم و کلی اطلاعات 

برچسب: نویسنده: محمد رضایی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 15:35

من بچه نمیخوام اون میخواد من ارتباط کلامی اون نمیخواد من دیدن درس و ارشدم و باهوشی کمی اون نه من رقص آواز کمی شیطنت اون نه من مسافرت اجتماعی بودن ،اون نه من خانوادش دوستم باشن اون نه من در لحظه اون حال و گذشتهمن مسافرت و طبیعت و حیوون و دوست اون بدون هیچ دوست من خانوادم گرم اون سردمن اهل درس و استقلال کاری اون دوس داره تو خونه بشینم و خونه داری من صدام قشنگه اون اصلا براش مهم نیس آواز خوندنممن چندان غذا مهم نیس همه چیز میخورم اون غذا یکبار گرم بشه نمیخورهمن پر شور اون بی هیجان و آروم .....آسون نیس تفاوت توی ارزش و قواعد اصلیه از داداش و مامانش تاثیر بگیره و شریکش هستند 

برچسب: نویسنده: محمد رضایی تاريخ: جمعه 17 تير 1401 ساعت: 2:15

آدم میتونه هم استانیش باشه ، ۱۰ سال بزرگتر بامزه پیچیده عصبی مزخرف باشه و پا نده و جوابها بشه بعد بعد و Later. و به اصول کاریش پایبند بهت کار هم بده و مهم نباشه اونجایی خیلی خوبه دنبال والیبال بدمینتون باشگاه خوبن اینا منم علایقم هنگ درام اوکی کن . بدون نقش خودم بگردم دنبال چی توی تایپم که چی آشنا شی وابسته و بعد ناسینگ میفهمی چی میگم برای تو ذهنت بدون هرچی پیچیده تغص جواب نده تر مغز بیشتر دنبالش پس بشناس رو شناختت کار کن .

برچسب: نویسنده: محمد رضایی تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 17:46

ببین اون موقع که با ایهام بودی تو بغلش خوابیدی فکر کردی اوج عشق چقدر گریه کردی چقدر پوست خودتو کندی چقدر ضجه زدی چقدر بهش گفت قسم بخور میری این سری با زن جدا بشی چقدر سرشون رفته شمال چقدر براش کادو تولد گرفتی چقدر دنیا و توت تماماً گوشیتو نگاه میکردی چقدر از دانشگاه و درس گذشتی که بهش پیام بدی که شب تا صبح بهم پیام میدادی که گریه میکردی که اضطراب داشتی که افسردگی داشتی که فکر میکرده یهدونه تو دنیا چقدر دیوونهوار حسگری عاشق شید و بعدش الا توی سال نود و سه باهاش آشنا شدی تا الان هزار چهارصد یکی یعنی هشت سال هشت سال گذشته و الان تازه و شرف زدی و دیدی چقد نمیخورید به چقدر مسخره بوده چقدر صرفاً دنبال زنش متخصص بود و الان بایستی پرستارا هم ک.و.نشو نگاه میکنیم فکر کن بهش میرسیدی فکر کن یه آدمی که دیوونهوار عاشقی عاشقشی بره کون پرستاران ببینه چه فکری میکردی و بعد این اینه تهش تند ناشی از عشقت ناشی از نشناختن ها بود اون هیجانها بود که نمیشناختی اش که فکر میکردی آدم مقتدر میره تموم میکنه و میاد با تو عروسی ؟!و خوب شد که نشد این حرکت که بعد به من بشنوم میره با پرستار ک.و.نشون نگاه میکنه و حالا فک کن میخوای یه آدمی دیگر و با یک فرد متأهل دیگه همین Engineer S.Thبشناسیش این گنگ و پیچیدهاست , اینکه اینقدر سرتق و بیرحم و عصبیه او هم این آدمی که اصلا نمیخواد جواب سوالت رو بده که میگه پسرخاله نشو که عصبی که شاکی که لحنش دستوری که امری بعد تو بری بشناسیش تو نیلوفر خودتو شناختی که به یکی دیگر روشبشناسی خوشت بیاد به این دلیل نه یهکمی فکر بکن بعد به ایهام میگفتی که صدام اینه میاد با صدای  گلزار میذاره واسه تو و میگه این صداست و چقدر عقدهای و چقدر این آدم وقیح که

برچسب: نویسنده: محمد رضایی تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 17:46

صفحه بندی